تعریضی در حاشیهی یک روز ابری
۱. عزیزی برایم نوشت که باید پاسخی بنویسی. پیش خود گفتم: پاسخ را به پرسش مینویسند و حضور پرسش معطوف به تقلا و جستجوی حقیقت است. اگر جز این باشد ماجرای صداییست، خشمیست، عقدهایس…
خواندن متن ←۱. عزیزی برایم نوشت که باید پاسخی بنویسی. پیش خود گفتم: پاسخ را به پرسش مینویسند و حضور پرسش معطوف به تقلا و جستجوی حقیقت است. اگر جز این باشد ماجرای صداییست، خشمیست، عقدهایس…
خواندن متن ←۱. وقتی اسپانیاییها به قارهی آمریکا رسیدند، پَری بر کلاه سربازانشان بود و در افسانههای محلی این قاره، نجاتدهنده پوشیده به پَر از دریا فراز…
خواندن متن ←در اوان ورودم به مکزیک، وقتی یکی از سلسله کشتارهای غزه اتفاق افتاد، قرار بود در برنامهای با حضور بعضی از مهمترین چهرههای ادبیات آمریکای لاتین سخنرانی کنم. النا پونیاتوسکا، مارگ…
خواندن متن ←عمو جان، خستهتر از آنم که از این روزهای آشفته برایت بنویسم. سخت مشغول کارم تا هجرتی دیگر را ممکن کنم. اینبار هجرتی از جهان کلمات به عالم اعداد. پیشهورانِ کلمات در زبان ما، سی…
خواندن متن ←نازنین-رفیقِ سالیان، عموی مهربان، نامهی دومات را نخوانده گریسته بودم. میدانستم استخوانهامان با هم حرف میزنند. روایت گوشت و پوست نیست: مکالمهایست میان هرچه در من و تو دیرتر…
خواندن متن ←زبیگنیف هربرت، شاعر بزرگ لهستانی در ۲۹ اکتبر سال ۱۹۲۴ بدنیا آمد و در در ۲۸ جولای سال ۱۹۸۸ درگذشت. هربرت، یکی از موثرترین شاعران اروپایی قرن گذشته بود. هم مبارزهی چریکی را زیست،…
خواندن متن ←مرثیهای بر اساس شعرهای لورکا برای لورکاهای در خون تپیدهی ایران ۱. تصویر مالوفی که از فدریکو گارسیا لورکا در رسانهها ارائه میشود، یعنی تصویر شاعری معصوم که زندگیاش پر بود از…
خواندن متن ←۱. از ده که به شهر آمدیم، چند وقتی را در خانهی یکی از پسرعموهای پدرم ماندیم. در اتاقی کوچک، نمور، تاریک و خاکستری که چهار نفر در آن میخوابیدیم. یکی از بچههای فامیل میخواست مر…
خواندن متن ←۱. وقتی بیست و دو-سه ساله بودم، روزی از کلارا خانس، شاعر اسپانیایی، نامهای دریافت کردم در ایران که ضمیمهی آن چهارصفحه بود، به فارسیِ شاعری افغان به نام بهاالدین مجروح. متنی بو…
خواندن متن ←نور، نخستین حیوانِ مشهودِ آن نامشهود است. لزاما لیما این کتاب را آنتونیو گاموندا برای نوهاش نوشت. که از آثار مهم شعر گاموندا محسوب …
خواندن متن ←باید باران ببارد! خشکسال است در نور و خاکستر میگرید چون مادرم، بدون اشک. باید باران ببارد باید ببارد تا ذرتهای مقدس برخیزند تا برگزاری مراسم مرگ ممکن شود. باید باران ببارد.چرا…
خواندن متن ←۱. زمانهی غریبیست، آری. زمانهایست که «سخنِ حقطلبی» انگار همان نخستین سخنیست که از تمام عرصههای حیاتِ روزمره، حیاتِ سیاسی و اجتماعی و قلمروهای تفکر و آفرینش هنری به کناری…
خواندن متن ←