جلد یک استعاره‌ی سوزان /Saēna/
تازه‌ها

این خانه با دود شومینه‌‌ی خانه‌های ویران‌شده بنا می‌شود

همه‌ی آرشیو
۰۱

تعریضی در حاشیه‌ی یک روز ابری

۱. عزیزی برایم نوشت که باید پاسخی بنویسی. پیش خود گفتم: پاسخ را به پرسش می‌نویسند و حضور پرسش معطوف به تقلا و جستجوی حقیقت است. اگر جز این باشد ماجرای صدایی‌ست، خشمی‌ست، عقده‌ایس…

خواندن متن ←
۰۳

ایالت تبعیدکتاب شعری از کریستینا پری روسی

کریستینا پری روسی، شاعر و قصه‌نویس بزرگ اروگوئه‌ای در سال ۱۹۴۱ در مونته‌ویدئو به دنیا آمد. از وقتی ادبیات آمریکای لاتین، پا به پای انقلاب‌هایش، غریو هویت و استقلال بلند کرد، کریس…

خواندن متن ←
۰۶

خبرهای اون‌ورِ آبکریستینا پری روسی

خاله آنخلا هر بار که به ما سر می‌زنه حالتو می‌پرسه. من خودمو به اون راه می‌زنم. بش می‌گن طفره رفتن؟ گربه از پنجره پرید و گم و گور شد مسائل گربه‌ها مسائل آدم‌ها. یخبندون همه‌ی درخ…

خواندن متن ←
صدایت در من
خیابان یک طرفه
قاموس یک کابوس
یک کشتی بادبانی
از باران و بوسه
مرئی چون هوا
ترانه‌هایی از اقصای غربت
من در این شهر شدم. شهری دیدم نیکو، برفتم تا پانصد سال. باز آمدم، تل‌ها دیدم خراب. شبانی دیدم بر تلی. گفتم این‌جا هیچ مدینه‌ای بود؟ گفت هرگز نبود. برفتم تا پانصد سال. باز آمدم، دریایی دیدم، غواصان در آن‌جا. پرسیدم که این‌جا هیچ آبادانی بود؟ بخندیدند. برفتم تا پانصد سال، باز آمدم، بیشه‌ای دیدم پر از قلم. برفتم تا پانصد سال، باز آمدم، همه ریگ بود. برفتم تا پانصد سال، باز آمدم، همه غار بود، دخان از آن بر می‌خاست. برفتم تا پانصد سال. باز آمدم، مدینه‌ای می‌بینم آبادان. پرسیدم که بنای این کی کرد؟ ندانستند.

این فضا، به یاد و خاطره‌ی دوست، امید علمدار میلانی، دوباره جان می‌گیرد. سال‌ها پیش، با هم مجله‌ی آنارکومارکسیستی خوشه را در همین حوالی راه انداخته بودیم. حالا این دنج می‌شود کلبه‌ی زمزمه‌ی سایه‌هامان، در فقدان و خاطره.