دفترچه Photoset

تبعید

۸ اکتبر ۲۰۲۶ سراسر خاک ۱ تصویر کتاب: غیاب
روایت
نه از حزن‌ام شرمگین‌ام، نه از دلتنگی‌ام. دلم برای کوچه‌ی باریکی تنگ می‌شود که سگم را در آن کشتند و من کنار مرگش گریستم؛ هنوز به سنگفرشی چسبیده‌ام که خون بر آن نشسته بود، همان‌جا که سگم جان داد؛ هنوز از همان‌جا هستی دارم، از همان هستم، همانم؛ برای دلتنگی‌اش از احدی اجازه نمی‌گیرم. مگر چیز دیگری هستم؟ آمدند، دیکتاتوری‌های نظامی، دولت‌های غیرنظامی و باز دیکتاتوری‌های نظامی؛ کتاب‌هایم را از من گرفتند، نانم را، پسرم را؛ مادرم را به نومیدی کشاندند، از سرزمین‌ام بیرونم راندند، برادران کوچکم را کشتند، رفقایم را شکنجه کردند، از هم پاشیدند، شکستند.
۱ / ۱


هیچ‌کدامشان اما، نتوانستند مرا از کوچه‌ای بیرون بکشند که کنار سگم گریه می‌کنم. کدام دیکتاتوریِ نظامی می‌توانست چنین کاری کند؟ و کدام نظامیِ مادر‌به‌خطایی می‌تواند مرا از عشقِ عظیمِ آن غروب‌های ماه مه بیرون بکشد، آنجا که مرغ وجود پیش از در آمدنِ شب، تاب می‌خورد؟