لندیهاتکبیتیهای پشتون
۱. وقتی بیست و دو-سه ساله بودم، روزی از کلارا خانس، شاعر اسپانیایی، نامهای دریافت کردم در ایران که ضمیمهی آن چهارصفحه بود، به فارسیِ شاعری افغان به نام بهاالدین مجروح. متنی بو…
خواندن متن ←۱. وقتی بیست و دو-سه ساله بودم، روزی از کلارا خانس، شاعر اسپانیایی، نامهای دریافت کردم در ایران که ضمیمهی آن چهارصفحه بود، به فارسیِ شاعری افغان به نام بهاالدین مجروح. متنی بو…
خواندن متن ←بخاطر يک شاخه گل دخترها منتظر می شوند تا به باغبان سلام کنند.
خواندن متن ←ای گلی که سمت کوهها می رويی آب دادنت با من، فقط بگو مال که ای.
خواندن متن ←دلم عين يک بچه ست، حالا دارد گريه می کند و گلهای باغ آن غريبه را می خواهد.
خواندن متن ←آهای مسافر از نگاه کردن سير شدی يا بايد دوباره صورتم را برگردانم؟
خواندن متن ←گیسوانم را کوتاه مکن مادر! بگذار آنها را بر شانه بیفشانم. درخت هرس شده جای لانه کردن پرندگان نغمهخوان نیست.
خواندن متن ←هر برگ بوته کنار چشمه، داروی همه دردهاست. گوشه چارقد دخترها آنها را نوازش می کند وقتی دلو آب خود را پر می کنند.
خواندن متن ←اگر می خواهی مرا ببينی، قرارمان آنجا که من دلو آبم را پر می کنم و اينبار با کف دستهای خود آهسته آهسته دلو را پر می کنم.
خواندن متن ←يارم را نگاه کن! آن طرف رودخانه دارد دعا می کند. حتما خدا قبول نمی کند، گيس سياهش را گل آلود کرده است.
خواندن متن ←يک بغل از گلها برايم بچين تا بر پيشانی ام چتری بسازم.
خواندن متن ←يارم گلها را از دست من نگرفت! سفيرانی از ستاره ها برايش می فرستم که قانع شود.
خواندن متن ←پشت سرت ايستاده ام با گلی در دستم. يا گل را بگير يا بگذار بروم.
خواندن متن ←