دسته

آنتونیو گامونداکتاب سسیلیا

۰۲

زیر پوست مادرت می‌خوابیآنتونیو گاموندا

زیر پوست مادرت می‌خوابی و رویاهایش در رویاهای تو رخنه می‌کنند. در همان حیرت درخشان بیدار می‌شوید. هنوز نمی‌دانی که هستی: مرددی میان مادرت و ‌لرزشی زنده.

خواندن متن ←
۰۴

تو بر دلم نشسته‌ایآنتونیو گاموندا

انگار که فرود آمده باشی بر دلم و نور آورده باشی به رگ‌های من و من سرخوشانه دیوانه‌‌‌ باشم. در زلالی‌ات همه چیز قطعی‌ست: تو بر دلم نشسته‌ای نور در رگ‌هایم و من‌ سرخوشانه دیوانه‌‌ا…

خواندن متن ←
۰۵

زیر درختان بیدآنتونیو گاموندا

زیر درختان بید تو را در آغوشم می‌برم و احساس می‌کنم زنده‌ای. پس به نور در می‌آییم و برای نخستین بار آسمان را می‌بینی، نشانه‌ها را و بدانان نام می‌بخشی. حقیقت دارد: در گستره‌ی دست…

خواندن متن ←
۰۹

باز خواهی گشتآنتونیو گاموندا

باز خواهی گشت «وقتی گیلاس‌ها شکوفه کنند و قمری بیدار شود.» جهان را در دروغی درخشان نقاشی کرده‌ای. چشمان قمری را سرخ دیدم از خشم. می‌دانم تیزاب زهرین در برگ‌های بو مسکن می‌کند، ای…

خواندن متن ←
۱۱

خداحافظیآنتونیو گاموندا

با دستانت که آهنگی هدایتشان می‌کند، آهنگی که سربسته به خاطر می‌آوری، می‌گویی خداحافظ بر آستانه‌ی در. آه! ای حلاوت ابله، می‌گویی خداحافظ بر آستانه‌ی در و دست‌هایت لحظه‌ای را ترسیم…

خواندن متن ←
۱۲

به مادرت درآآنتونیو گاموندا

به مادرت درآ و بگشا پلک‌هایت را آرام درآ در دلش میوه‌ای باش دوباره در سکوت. عطش، چنان درختی که تپش‌های پرندگان را در خود می‌گیرد و بدانان تکیه می‌کند. پس فرود می‌آیند سایه و عطر.

خواندن متن ←