خموشی میگزینم، انتظار میکشم
تا اشتیاقم
شعر و امیدم
چون آنی شوند که گام برمیدارد در خیابان
تا بتوانم با چشمهای بسته ببینم
رنجی را
که اینک با چشمهای باز میبینم.
۵ دسامبر ۲۰۱۳
۱ دقیقه خواندن
دو زبان
از باران و بوسه
دو زبان
خموشی می گزینم
پایان متنبازگشت به آرشیو ←
