۲ اکتبر ۲۰۱۷ ۱ دقیقه خواندن
دو زبان

شعر ۱۹، شب پلنگکلارا خانس

آه، حیوانِ وحشیِ من
روزی که به صورتم پرت کردی
روبانی را که به تو داده بودم
روزی که پیراهنم را ربودی
و تنم را شکنجه کردی
آن‌روز که به رویاهایم تجاوز کردی
برایم همه روزهایی مقدسند
چرا که من در حضور قدرت تو زنده نیستم
چرا که صدایت دیوانه‌ام می‌کند
و دست‌خط‌‌‌‌ ات زنجیری‌ام

پایان متنبازگشت به آرشیو ←