۳ اکتبر ۲۰۱۷ ۱ دقیقه خواندن
دو زبان

شعر ۱۵، شب پلنگکلارا خانس

گل‌ها را به آب می‌اندازم
تا رقص به ساحل دیگر برسد.
صدایم جریان خود را دنبال می‌کند.
آغازهایم
سیر از لطافت آن شب و از رویاهایی است
که بازوان تو رسم می‌کردند
مزارع سفید می‌خوابیدند
و من محوِ مراقبه و تفکری
تا پلک‌های تو بسته شدند
و پرستوها در آمدند.

پایان متنبازگشت به آرشیو ←