برگرد،
حالا که گلولههای تفنگی ناشناس،
سوراخ سوراخت کرده
من زخمهايت را بخيه میزنم و
لبهايم را به تو میبخشم.
۲۸ ژانویه ۲۰۰۹
۱ دقیقه خواندن
دو زبان
از باران و بوسه
دو زبان
برگردلندیها
پایان متنبازگشت به آرشیو ←
