جراحگونار اکلوف
عشق یک جراح است میتواند جسمت را چون چاقوی جراحی ببرد میتواند دلت را عمل کند ختنهات کند. شاید باور نکنی من اما میدانم. عشق عمل میکند بر پوستت، بر گیسوانت، بر خرامات عشق درما…
خواندن متن ←آرشیوی پیوسته با ترتیب زمانی و خوانش تحریریهای.
عشق یک جراح است میتواند جسمت را چون چاقوی جراحی ببرد میتواند دلت را عمل کند ختنهات کند. شاید باور نکنی من اما میدانم. عشق عمل میکند بر پوستت، بر گیسوانت، بر خرامات عشق درما…
خواندن متن ←A Burning Metaphor | Poesies · Luis Cernuda | Angel Guinda | Mohsen Emadi اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه دوست میدارد اگر آدمی میتوانست عشقاش را برکشد به آسمان چونان…
خواندن متن ←۱ جنایت او را دیدند قدمزنان در میان تفنگها از خیابانی بلند تا مزارع سرد، وقتی ستارههای صبح هنوز میدرخشیدند. فدریکو را کشتند وقتی شب میشکست. نمیتوانست در چشمهایش نگاه کند،…
خواندن متن ←در مسیرم از دلِ سیاهبیشه کلمه میپاشم تا راه بازگشتم را پیدا کنم.
خواندن متن ←بگذار کمکات کنم چنین گفت میمون. و محتاطانه بر نوک درختی گذاشت ماهی را.
خواندن متن ←شب خاموش است. فقط یک قمری خسته بیقرار در هوای شب بغبغو میکند، شاید در خواباش فادو میموید او؟
خواندن متن ←مرگ نقب میزند ژرف و ژرفتر. به بالا میبالد حیات از ژرفای مرگ.
خواندن متن ←از واپسین دیدارمان ده سال میگذرد. و اینک درمییابم که تمام تاریکی شب نمیتواند فروبنشاند بارقهی یک کرم شبتاب را.
خواندن متن ←عصرِ دیروز بذر پاشیدیم در سراسر باغ و دیشب نخستین برفِ زمستان. امروز صبح پرندگان سیاه نقشِ شعر میزدند بر برفها.
خواندن متن ←آفتابِ صبحگاهی میتابد بر تاجِ سوسنِ یکروزهای. سرچشمهای که پر میشود و پیالهای که خالی میشود هر روز.
خواندن متن ←حالا شعرها یکی پس از دیگری میرسند انگار. و این فقط یعنی: پاییز آمدهاست.
خواندن متن ←وقتی بربرها میرسند بر خاک بخوابان مردگان را! بر آنان، چندان مویه مکن! حد ملایمی از احساسات، مجاز فرض میشود. توقعِ نوستالژی، عندالمطالبه است. اجساد را بسوزان: زمین را هدر مده، ب…
خواندن متن ←