همهی روزلدو ایوو
همهی روز، دروازه باز میماند ولی شب خودم میروم و میبندمش. چشم به راهِ هیج مهمان شبانهای نیستم اگر نیست آن طراری که از دیوار رویاها بالا میرود. چنان خاموش است شب که میلاد چشم…
خواندن متن ←آرشیوی پیوسته با ترتیب زمانی و خوانش تحریریهای.
همهی روز، دروازه باز میماند ولی شب خودم میروم و میبندمش. چشم به راهِ هیج مهمان شبانهای نیستم اگر نیست آن طراری که از دیوار رویاها بالا میرود. چنان خاموش است شب که میلاد چشم…
خواندن متن ←فقرا سفر میکنند. در ایستگاههای اتوبوس مثل غازها، گردنهاشان را بالا میگیرند تا علامتهای ماشینها را نگاه کنند. و نگاهِشان از جنسِ نگاهِ کسانیست که میترسند چیزی از دست بده…
خواندن متن ←هر روز به ماسیو باز میگردم. میآیم در قایقهای گمشده، در قطارهای تشنه، در هواپیماهایی کور که فقط شبهنگام فرود میآیند. بر دکههای سواحل سفید خرچنگها میگذرند. رودهای شکر مید…
خواندن متن ←دریا در جهت معکوس: صورتهای فلکی قایقهایند. شعر یک دروغ است. ستارها قایق نیستند. آسمان یک توهم است. حقیقت روی زمین است. در قایقهایی لنگر انداخته در امتداد اسکله.
خواندن متن ←جندهخانههای ماسیو بر نوجوانی من، نور میپاشند. از امتیازهای خاص زندگیام، یکی این است که در اوان جوانی به آنها سرک کشیدهام. عصرها که طبق معمول از روبروشان میگذشتم، کم و بیش،…
خواندن متن ←ناف تو: میش سیاه در رمهی سفید تنت.
خواندن متن ←باد را دیدم که میوزید و شب را که فرود میآمد. زنجره را دیدم که میجهید بر سبزهی لرزان. بسی شگفتتر از خاک قدم بر آب نهادم و غنچه را دیدم که گل میشود تو گویی صدفهایی که زبان م…
خواندن متن ←تو انبار ظروف مقدس کلیسا یه موشی زندگی میکرد: یه مسیحی بد که همهچیو میدزدید و فقط احترامِ سنتا اوکاریستیا رو داشت. تو این مکان مقدس یه جای مطمئن قایم میشد و حتی اسقف اعظم رخص…
خواندن متن ←در شهر ماسیو، در آهنفروشیها شب هنوز در کوچههای سوزان با آفتابی بلند میآید. فرامیرسد سکوت دیگربار تا اهالی آلاگون را بیقرار کند. به جهان متروک عقرب کنامی خواهد جست و عشق گل…
خواندن متن ←مجذوبِ بوی خونِ قاعدهگیش نرّهسگانِ مشتاق پیِ ماچهسگی را میگیرند انگار ملکهای سیاه جستهاند. بوش میکشند به بیحیا حرکتی چنان که میشایدش عشق دانست. متظاهرِ رنجوری از تعقیب م…
خواندن متن ←از پرندگانی که میخوانند آنان که قارقار میکنند را ترجیح میدهم کلاغها، یا آنها که در ظلمات ناله سر میدهند جغدهای سفید شبزندهدار که مقیمِ جنگلهای مناند. ترانهی ملودیک تن…
خواندن متن ←هر سکوتی شکنجهام میدهد. همیشه چیزی را از قلم میاندازد: توطئهی خیانتی را میان گلهای ویستریا توجیه دقیقی را در باب وجود یا عدم وجود خدا جنجال موشها را در مزبلهها تصادم ملخ…
خواندن متن ←