۰۶ / ۰۸

از باران و بوسهترجمه‌ها

آرشیوی پیوسته با ترتیب زمانی و خوانش تحریریه‌ای.

منبع: از باران و بوسه · ۲۵۲ نوشته
۰۱

در این روزِ هُرم گرمالدو ایوو

در این روزِ هُرم گرما، چشم به راهِ برف‌ام. همیشه در انتظارش بوده‌ام. بچه که بودم خاطرات خانه‌ی مردگان را خواندم و برف را دیدم که می‌بارید بر استپ‌های سیبری در پالتوی پاره‌ی فئودو…

خواندن متن ←
۰۶

پانویس‌هایی بر خدایی ترش

پانویس‌هایی بر خدایی ترش اخبار امروز را دور ماهی‌های مرده‌ی فردا پیچیده‌اند. اینطور نیست که تمام پنجره‌ها به افسانه می‌گشایند؟ وقتی واقعیت در بخاری‌هامان می‌سوزد؟ زمان در برج ناق…

خواندن متن ←
۰۸

هر سوالی از او بپرسی مثل شیشه جوابت را می دهد

هر سوالی از او بپرسی مثل شیشه جوابت را می دهد شاید هم اینقدر ساده نیست : اول آن را می خواست ، آنقدر می خواست که همه چیز را دور انداخت . یک روز تنها از خواب بیدار شد و تمام تنش خا…

خواندن متن ←