در این روزِ هُرم گرمالدو ایوو
در این روزِ هُرم گرما، چشم به راهِ برفام. همیشه در انتظارش بودهام. بچه که بودم خاطرات خانهی مردگان را خواندم و برف را دیدم که میبارید بر استپهای سیبری در پالتوی پارهی فئودو…
خواندن متن ←آرشیوی پیوسته با ترتیب زمانی و خوانش تحریریهای.
در این روزِ هُرم گرما، چشم به راهِ برفام. همیشه در انتظارش بودهام. بچه که بودم خاطرات خانهی مردگان را خواندم و برف را دیدم که میبارید بر استپهای سیبری در پالتوی پارهی فئودو…
خواندن متن ←هستند معابری از تلخی کز دهانِ من به گونههای تو میرسند. عریانی پستانهایت در دستهایم خاکستر به جا مینهد. شاید میان نگاهِ تو و صدای من مردگان میلرزند.
خواندن متن ←A Burning Metaphor | Poesies · Anthology | Nathalie Handal | Mohsen Emadi او را از زمانی میشناختم که هنوز محمود درویش زنده بود. هر دو دلهامان با محمود و فلسطین میتپید. حالا دی…
خواندن متن ←A Burning Metaphor | Poesies · João Cabral de Melo Neto | Mohsen Emadi درست مثل گلولهای مدفون در تن که یک سوی مرد مرده را به زمین میفشارد. درست مثل گلولهای از سنگینترین سرب د…
خواندن متن ←زرد به آبی سیگاری تعارف می کنم به هر روحی که به بسترم می آید . همه ی دروغ هایم را فهرست می کنم ، هر کار ضروری را عقب می اندازم . گریه کن استخدام می کنم به فرض اگر پایین پریدم ، گ…
خواندن متن ←پانویسهایی بر خدایی ترش اخبار امروز را دور ماهیهای مردهی فردا پیچیدهاند. اینطور نیست که تمام پنجرهها به افسانه میگشایند؟ وقتی واقعیت در بخاریهامان میسوزد؟ زمان در برج ناق…
خواندن متن ←پناهگاه خانه عین دندانی ست که نیست. زبان دنبال چیز سفتی می گردد اما به عمق غیاب فرو می شود .
خواندن متن ←هر سوالی از او بپرسی مثل شیشه جوابت را می دهد شاید هم اینقدر ساده نیست : اول آن را می خواست ، آنقدر می خواست که همه چیز را دور انداخت . یک روز تنها از خواب بیدار شد و تمام تنش خا…
خواندن متن ←آزادی در هوای سبک باغ ماهی های حوض جان می دهند . هزار ستاره ی دریایی دیده ای هرگز که خیره خیره نگاهت می کنند با چشم هایی ، که چشم نیستند ؟ زن نقشه اش را می بندد و می گشاید . هر چ…
خواندن متن ←طلاق برف می بارد در درون و خانه شوکّه است از غیاب بچه ها : چشم های گشاد عروسک باربی توپ بی باد بسکتبال .
خواندن متن ←گسل ها زن پشت ِ هم ، چیز گم می کند مثلن ، حلقه ی عروسی اش را . نمی تواند به خانه برگردد چون علامت های سوال کلیدهایش را قاپیده اند ، خوابش نمی برد چون خدایی که همیشه در کار خداحاف…
خواندن متن ←دهمین سالگرد زن چاقو بر می دارد و خود را تکه تکه می کند و بر خودش کپه می شود . نظافتچی جارو بر می دارد و زیر مبل پنهانش می کند سگ بیرونش می آورد زبانش را به دندان می گیرد بچه ها…
خواندن متن ←