همهچیز به آخر خواهد رسید
همهچیز به آخر خواهد رسید، همهچیز ویران خواهد شد، جز خاطرهی سایههایی که عشقبازی میکردند، بر درخشش مرغزار.
خواندن متن ←آرشیوی پیوسته با ترتیب زمانی و خوانش تحریریهای.
همهچیز به آخر خواهد رسید، همهچیز ویران خواهد شد، جز خاطرهی سایههایی که عشقبازی میکردند، بر درخشش مرغزار.
خواندن متن ←A Burning Metaphor | Poesies · Jaroslav Seifert | Mohsen Emadi به چهار جانب خاک رو میکنند: چهار رسول رهیدهی جنگاور. و چهار جانب خاک پشت چهار قفل سنگین مقفول است. پای جادهی آفت…
خواندن متن ←پشت میز مینشیند و مینویسد میگوید: با این شعر به قدرت نمیرسی میگوید: با این سطرها نمیتوانی انقلاب بپا کنی میگوید: با هزاران سطر هم نمیتوانی انقلاب کنی دیگر چه: این سطرها ب…
خواندن متن ←با گفتن از آنکه این زن، دو زن بود هیچ نگفتهام باید دوازده هزار و سیصد و نود و هفت زن را در زنانگیاش داشته باشد دشوار است که بدانم با کدامشان سر و کار دارم در این کشور زنان ف…
خواندن متن ←بخاطر يک شاخه گل دخترها منتظر می شوند تا به باغبان سلام کنند.
خواندن متن ←ای گلی که سمت کوهها می رويی آب دادنت با من، فقط بگو مال که ای.
خواندن متن ←دلم عين يک بچه ست، حالا دارد گريه می کند و گلهای باغ آن غريبه را می خواهد.
خواندن متن ←آهای مسافر از نگاه کردن سير شدی يا بايد دوباره صورتم را برگردانم؟
خواندن متن ←گیسوانم را کوتاه مکن مادر! بگذار آنها را بر شانه بیفشانم. درخت هرس شده جای لانه کردن پرندگان نغمهخوان نیست.
خواندن متن ←هر برگ بوته کنار چشمه، داروی همه دردهاست. گوشه چارقد دخترها آنها را نوازش می کند وقتی دلو آب خود را پر می کنند.
خواندن متن ←اگر می خواهی مرا ببينی، قرارمان آنجا که من دلو آبم را پر می کنم و اينبار با کف دستهای خود آهسته آهسته دلو را پر می کنم.
خواندن متن ←يارم را نگاه کن! آن طرف رودخانه دارد دعا می کند. حتما خدا قبول نمی کند، گيس سياهش را گل آلود کرده است.
خواندن متن ←