شوخیلندی
شوخی سرش نمیشود او را با گيسم میزنم و دلخور است.
خواندن متن ←آرشیوی پیوسته با ترتیب زمانی و خوانش تحریریهای.
شوخی سرش نمیشود او را با گيسم میزنم و دلخور است.
خواندن متن ←يارم چشمهای سرخ دوست دارد، کجا میتوانم چشمهای سياهم را عوض کنم؟
خواندن متن ←شاد باش موی دماغ من! فردا عيد است و من بايد تو را بر لبهايم دار بزنم.
خواندن متن ←عشقت آب است و آتش است، با شعلهها میسوزم و با موجها غرق میشوم.
خواندن متن ←بهار است و برگها روی شاخهها سبز میشوند. آه از وطن من که درختانش زير رگبار گلولهها شاخه از دست دادهاند.
خواندن متن ←به خاطر خدا ای ماه! پرتو نورت را بين دو عاشق نينداز!
خواندن متن ←فردا چاوداران راهی سفر میشوند و گل بيابان بوی دامنت را خواهد شنيد.
خواندن متن ←پروانه از ديدار گلها لبريز خواهد شد. تصميم ستمگرانهی توست ای باغبان که مرا به گريه میاندازد.
خواندن متن ←فقط يک پتپت ديگر چراغ! اين آخرين نگاه است.
خواندن متن ←اين خروس است که سرود تلخ خداحافظی را سر کرده است و آن معشوق من است که چون مرغی زخمی دور میشود.
خواندن متن ←هی ماه تعجيل کن و بالا بيا يارم دارد در کوههای بلند سفر میکند.
خواندن متن ←ديدار دسته گلی نيست که بتوان آنرا با پيغامرسانی به دلدار رساند.
خواندن متن ←