هی ماه، سلاملندی
هی ماه، سلام، يارم را رسوا نکنی، او دارد پيش من میآيد.
خواندن متن ←آرشیوی پیوسته با ترتیب زمانی و خوانش تحریریهای.
هی ماه، سلام، يارم را رسوا نکنی، او دارد پيش من میآيد.
خواندن متن ←از بلندیها بالا میروم و از نزديک نگاه میکنم که بستر کاروانيان را کجا میچينند.
خواندن متن ←نصفه شب است و به روستا رسيدهام کسی جرات میکند يارم را بيدار کند؟
خواندن متن ←همگان را راهزانان به تاراج بردهاند و من در نفسهای يارم به يغما رفتهام.
خواندن متن ←بيا و مرا در نور ماه ببوس، نازنين چرا که زلفم در تاريکی آشفته نيست.
خواندن متن ←حالا که يارم از جنگ شکست خورده برگشت چاره ندارم جز اينکه بوسهای که به او دادم را پس بگيرم.
خواندن متن ←دستت را به من بده! به ميدان میرويم و عشق میورزيم و میميريم. اگر خنجر ببارد!
خواندن متن ←برگرد، حالا که گلولههای تفنگی ناشناس، سوراخ سوراخت کرده من زخمهايت را بخيه میزنم و لبهايم را به تو میبخشم.
خواندن متن ←تکه تکه شدهام و بايد که خورد و ريز دلم را جمع کنم اما هرگز دستهايم را برنمیدارم تا دوباره بر گردن يارم حلقه بزنند.
خواندن متن ←مژه هايت دلم را سوراخ سوراخ کرده، بیرحم نباش! آهسته چشمانت را باز کن همانجوری که من میميرم.
خواندن متن ←برتن يارم کفن سرخ میپوشند و تن من باران مشعلهای مشتعل است.
خواندن متن ←پيش بند سرخی در آب ظاهر شد انگار آب روی آتش نشسته بود.
خواندن متن ←