۰۶ / ۰۸

از باران و بوسهترجمه‌ها

آرشیوی پیوسته با ترتیب زمانی و خوانش تحریریه‌ای.

منبع: از باران و بوسه · ۲۵۲ نوشته
۰۱

شعر ۲۱، کتاب زیرینخوان خلمن

صدایت را در پنجره‌ام شنیدم پنجره‌ام بر صدای تو نمی‌گشاید پنجره‌ام شاید بر جهان گشاده می‌شود پس صدایت چگونه می‌آید؟ پرنده‌ا‌ی برفی‌ چون بذری در نجوای خورشید.

خواندن متن ←
۰۵

شعر ۲۵، کتاب زیرینخوان خلمن

بارانت رها می‌کند تکه‌های زمان را تا بریزند تکه‌های نامتناهی تکه‌های ما همین است که بی‌خانه‌ایم؟ بی‌حافظه‌ایم؟ تنیده به هم در اندیشه، و چنان بدن‌ها که به خورشید؟

خواندن متن ←
۰۶

شعر ۲۶، کتاب زیرینخوان خلمن

حَیَوانی‌ست میل سراپا ملبس‌ به آتش پاهایی دارد چندان بلند که به نسیان می‌رسند. حالا خیال می‌کنم که ‌در صدایت پرنده‌ای کوچک خانه‌ی پاییز را به دوش خواهد کشید.

خواندن متن ←
۰۸

شعر ۲۸، کتاب زیرینخوان خلمن

نامت چیست؟ کورم من در دهلیز دلِ خواهشم نشسته زمان گدایی می‌کنم. می‌خندم از سر حسرت می‌گریم از سر شوق از چه واژه‌ای با تو سخن خواهم گفت؟ به چه نامی خواهم‌ات نامید؟

خواندن متن ←
۰۹

شعر ۲۹، کتاب زیرینخوان خلمن

پرندگانِ بوسه‌هایمان مرده نیستند بوسه‌ها مرده‌اند در نسیان سبز پرندگان پر می‌کشند‌. هراسم را به دوردستان می‌فرستم به زیر گذشته که می‌سوزد بی‌صدا چون خورشید.

خواندن متن ←
۱۱

باید باران بباردآنتونیو گاموندا

باید باران ببارد! خشک‌سال است در نور و خاکستر می‌گرید چون مادرم، بدون اشک. باید باران ببارد باید ببارد تا ذرت‌های مقدس برخیزند تا برگزاری مراسم مرگ ممکن شود. باید باران ببارد.چرا…

خواندن متن ←