ابعاد عالمکارلوس دروموند د آندراده
جهان بزرگ است و جا میشود در این پنجرهی رو به دریا. دریا بزرگ است و جا میشود در بستر و بر تختِ عاشقی. عشق بزرگ است و جا میشود در فضای موجز بوسهای.
خواندن متن ←آرشیوی پیوسته با ترتیب زمانی و خوانش تحریریهای.
جهان بزرگ است و جا میشود در این پنجرهی رو به دریا. دریا بزرگ است و جا میشود در بستر و بر تختِ عاشقی. عشق بزرگ است و جا میشود در فضای موجز بوسهای.
خواندن متن ←میخواهم وقتی که میروی ای دخترک سفیدِ برفی مرا هم با خود ببری. به هر دلیلی اگر نتوانستی یک دست یا هر دو دستم را بگیری دخترکِ سفیدِ برف مرا در دلت با خود ببر. باز هم اگر از بختِ…
خواندن متن ←و اینک زندگانی حقیرِ این جانبهدربردهی فاجعهی عشق آغاز میشود: سلام، سگانِ کوچک، سلام، آوارگان، سلام، اتوبوسها و رهگذران. دخترکی شیرخوارهام من تازه به جهان آمده از زایمان…
خواندن متن ←ماگنوس سیگوروسون، شاعر و مترجم ایسلندی، در سال ۱۹۸۴ میلادی به دنیا آمد. کتاب نخستاش، ترجمهی کانتوهای ازرا پاوند بود به زبان ایسلندی که در سال ۲۰۰۷ توسط دانشگاه ایسلند منتشر شد.…
خواندن متن ←گرگ و میش، بوی پلنگ و آسمان که شکارچیان را خبردار میکند. دور شو ای یار! و جنگل را به آتش بکش پیدایت میکنم رد خاکسترها را میگیرم و به سینهی آتشفشانها میخزم که گهوارهی ما آن…
خواندن متن ←صبح و تنم با آواز دیگرگون پرندگان، با گلهای سپید سپیدهدمان و نسیمی که به تو راه میبرد بیداری پرغریو عشق در آرامش آرامشی که از طراوت ساعات میچکد. و هر آنچه راهیست به دهان نبو…
خواندن متن ←نشاط پائیز و باران. جراحتی بر اطلسیها و دستی که در خلاء ردپاها را میجوید. وقتی قطرات اشتیاق را صیقل میدهند و نیزهای در تنی مشتاق فرو میرود تا به سبزی معصومی دست یابد که برگ…
خواندن متن ←همسرایان میخوانند: “تو که چشای سرخ داری، علامتِ تو سینهتو، به ما نشون نمیدی؟” و شن میشوم تا باد ردپاها را پاک کند “اِی که چشای سرخ داری، آتیشه رو، تو از کجا دزدیدی؟” و من آب…
خواندن متن ←به رودخانه رفتیم، از سنجاقکهای آبی یاد گرفتیم که نگاهمان را پاس بداریم و از علف دلکندن آموختیم شعرهایت شاهتوتها بودند و جریان آب در دهان من و آب انعکاس لبخندت را بر من میپاش…
خواندن متن ←کولیان آمدند سبدها پر از گلابی و روسریها مملوِّ سکهها سنگی به هوا انداختیم رقص آغاز شد و از کپههای آتش پریدیم کره اسبها رم کردند و ساعت دلتنگی آسمان را شخم زد و رد شد پاهایم…
خواندن متن ←گازِ سرخِ دهانت. شب، با سرودی از زمین نورها و صداهای سفید را میبلعد تا مشعل آتش را نشا کند. شخمها سراشیبها جبرهای ناخواسته و چشمهای سیاه که کپلِ گریزانات را عیان میکنند قدم…
خواندن متن ←عشقم در تنم زندگیمیکند و تنم واژهای است گشوده به منقار پرندهای که زنگوله به سر ترانهی عامیانهای را زمزمه میکند و از تنهی بلوطی بالا و پایین میرود گویی نردبان یعقوب است.
خواندن متن ←