آرشیو

همه‌ی نوشته‌ها

از باران و بوسه۲۵۲لندی‌ها۴۳آنتونیو گاموندا | کتاب سسیلیا۳۱لدو ایوو | از ابریق شکسته‌ی داستایوفسکی۳۱خوان خلمن | کتاب زیرین۳۰کلارا خانس| کتابِ شب پلنگ۲۵قاموس یک کابوس۱۸شعر من | فرریرا گولار۱۲زبیگنیف هربرت | گزیده‌ی شعرها۱۰ماگنوس سیگوروسون | ماه‌های سرد۹ژئو بوگزا | يوآنا ماریا و اشعار دیگر۵مرئی چون هوا۳پادکست‌ها۱یک کشتی بادبانی۱
۰۸

زیر پوست مادرت می‌خوابیآنتونیو گاموندا

زیر پوست مادرت می‌خوابی و رویاهایش در رویاهای تو رخنه می‌کنند. در همان حیرت درخشان بیدار می‌شوید. هنوز نمی‌دانی که هستی: مرددی میان مادرت و ‌لرزشی زنده.

خواندن متن ←
۱۰

تو بر دلم نشسته‌ایآنتونیو گاموندا

انگار که فرود آمده باشی بر دلم و نور آورده باشی به رگ‌های من و من سرخوشانه دیوانه‌‌‌ باشم. در زلالی‌ات همه چیز قطعی‌ست: تو بر دلم نشسته‌ای نور در رگ‌هایم و من‌ سرخوشانه دیوانه‌‌ا…

خواندن متن ←
۱۱

زیر درختان بیدآنتونیو گاموندا

زیر درختان بید تو را در آغوشم می‌برم و احساس می‌کنم زنده‌ای. پس به نور در می‌آییم و برای نخستین بار آسمان را می‌بینی، نشانه‌ها را و بدانان نام می‌بخشی. حقیقت دارد: در گستره‌ی دست…

خواندن متن ←