ماههای سرد ۱ماگنوس سیگوروسون
در مسیرم از دلِ سیاهبیشه کلمه میپاشم تا راه بازگشتم را پیدا کنم.
خواندن متن ←در مسیرم از دلِ سیاهبیشه کلمه میپاشم تا راه بازگشتم را پیدا کنم.
خواندن متن ←بگذار کمکات کنم چنین گفت میمون. و محتاطانه بر نوک درختی گذاشت ماهی را.
خواندن متن ←شب خاموش است. فقط یک قمری خسته بیقرار در هوای شب بغبغو میکند، شاید در خواباش فادو میموید او؟
خواندن متن ←مرگ نقب میزند ژرف و ژرفتر. به بالا میبالد حیات از ژرفای مرگ.
خواندن متن ←از واپسین دیدارمان ده سال میگذرد. و اینک درمییابم که تمام تاریکی شب نمیتواند فروبنشاند بارقهی یک کرم شبتاب را.
خواندن متن ←عصرِ دیروز بذر پاشیدیم در سراسر باغ و دیشب نخستین برفِ زمستان. امروز صبح پرندگان سیاه نقشِ شعر میزدند بر برفها.
خواندن متن ←آفتابِ صبحگاهی میتابد بر تاجِ سوسنِ یکروزهای. سرچشمهای که پر میشود و پیالهای که خالی میشود هر روز.
خواندن متن ←حالا شعرها یکی پس از دیگری میرسند انگار. و این فقط یعنی: پاییز آمدهاست.
خواندن متن ←وقتی بربرها میرسند بر خاک بخوابان مردگان را! بر آنان، چندان مویه مکن! حد ملایمی از احساسات، مجاز فرض میشود. توقعِ نوستالژی، عندالمطالبه است. اجساد را بسوزان: زمین را هدر مده، ب…
خواندن متن ←حالا کوری را میشناسم: فقط آینه دیدن است. در ظلمات آنجا که همهچیز بینیاز از حواشیست ، وضوحِ لمس کفایت میکند، و ترس نامِ دیگرِ اعتمادیست مکتوم. حالا میدانم که استغنای دل…
خواندن متن ←برکشان چشمانت را به سوی آسمان بگذار ابروانت ابرها را از رخ ماه جارو کنند بگذار لبهایت طعم تنفس ستارگان را بچشند زلف بیافشان عشقِ من، رها کن حریرِ گیسوانت را بگذار به دنبال پاسخ…
خواندن متن ←۱. زمانهی غریبیست، آری. زمانهایست که «سخنِ حقطلبی» انگار همان نخستین سخنیست که از تمام عرصههای حیاتِ روزمره، حیاتِ سیاسی و اجتماعی و قلمروهای تفکر و آفرینش هنری به کناری…
خواندن متن ←