بوی دامناتلندی
فردا چاوداران راهی سفر میشوند و گل بيابان بوی دامنت را خواهد شنيد.
خواندن متن ←فردا چاوداران راهی سفر میشوند و گل بيابان بوی دامنت را خواهد شنيد.
خواندن متن ←پروانه از ديدار گلها لبريز خواهد شد. تصميم ستمگرانهی توست ای باغبان که مرا به گريه میاندازد.
خواندن متن ←فقط يک پتپت ديگر چراغ! اين آخرين نگاه است.
خواندن متن ←اين خروس است که سرود تلخ خداحافظی را سر کرده است و آن معشوق من است که چون مرغی زخمی دور میشود.
خواندن متن ←هی ماه تعجيل کن و بالا بيا يارم دارد در کوههای بلند سفر میکند.
خواندن متن ←ديدار دسته گلی نيست که بتوان آنرا با پيغامرسانی به دلدار رساند.
خواندن متن ←هی ماه، سلام، يارم را رسوا نکنی، او دارد پيش من میآيد.
خواندن متن ←از بلندیها بالا میروم و از نزديک نگاه میکنم که بستر کاروانيان را کجا میچينند.
خواندن متن ←نصفه شب است و به روستا رسيدهام کسی جرات میکند يارم را بيدار کند؟
خواندن متن ←همگان را راهزانان به تاراج بردهاند و من در نفسهای يارم به يغما رفتهام.
خواندن متن ←بيا و مرا در نور ماه ببوس، نازنين چرا که زلفم در تاريکی آشفته نيست.
خواندن متن ←حالا که يارم از جنگ شکست خورده برگشت چاره ندارم جز اينکه بوسهای که به او دادم را پس بگيرم.
خواندن متن ←