۰۱
دستات را به من بدهلندیها
دستت را به من بده! به ميدان میرويم و عشق میورزيم و میميريم. اگر خنجر ببارد!
خواندن متن ←دستت را به من بده! به ميدان میرويم و عشق میورزيم و میميريم. اگر خنجر ببارد!
خواندن متن ←برگرد، حالا که گلولههای تفنگی ناشناس، سوراخ سوراخت کرده من زخمهايت را بخيه میزنم و لبهايم را به تو میبخشم.
خواندن متن ←تکه تکه شدهام و بايد که خورد و ريز دلم را جمع کنم اما هرگز دستهايم را برنمیدارم تا دوباره بر گردن يارم حلقه بزنند.
خواندن متن ←مژه هايت دلم را سوراخ سوراخ کرده، بیرحم نباش! آهسته چشمانت را باز کن همانجوری که من میميرم.
خواندن متن ←برتن يارم کفن سرخ میپوشند و تن من باران مشعلهای مشتعل است.
خواندن متن ←پيش بند سرخی در آب ظاهر شد انگار آب روی آتش نشسته بود.
خواندن متن ←