شعر ۱۲، کتاب زیرینخوان خلمن
هرآنچه به من گفتی واژهایست که میلرزد در دست زمان سرگشاده برای نوشیدن خانه خاموش است آنجا که همدگر را در دل خورشید بوسیدیم.
خواندن متن ←هرآنچه به من گفتی واژهایست که میلرزد در دست زمان سرگشاده برای نوشیدن خانه خاموش است آنجا که همدگر را در دل خورشید بوسیدیم.
خواندن متن ←یگانه واژهی منی نامت را نمیدانم.
خواندن متن ←به هرچه میگویی پرندهای میافتد و من آشیان اویم. پرنده خموشی میگزیند در من. نگاه کن که با من چه میکنی؟
خواندن متن ←تاریک است صدایت از بوسههایی که به من ندادی از بوسههایی که به من نمیدهی شب غبارِ این تبعید است. بوسههایت ماهها را میآویزند اقماری که معبرم را منجمد میکنند و من به زیر خورش…
خواندن متن ←وقتی بمیرم هنوز لرزش پیراهنت را در باد خواهم شنید. کسی که این سطرها را میخواند، پرسید: چگونه ممکن است؟ چه میشنوی؟ چه لرزشی؟ چه پیراهنی و چه بادی؟ به او گفتم خاموش باشد پشت میز…
خواندن متن ←یک باد از جداافتادهگان از بوسههایی که به هم ندادیم رام میکند بذر زهدانت را و سوسنهای سرخش را به آفتاب. تو بیا یا میلادم را نخواهم خواست! آبِ زلالت را بیاور شاخهها شکوفه می…
خواندن متن ←هرچه را که زمین مینامند زمان است، انتظارِ توست.
خواندن متن ←ای یار، از اینجا مرو: ار این شندانهی من از این لحظه. وقتی کنارِ همیم بر ویرانههای خورشید آتش میریزد.
خواندن متن ←نه دروازه داری نه کلید، نه قفل شبها در پروازی و روزها در پروازی. معشوق میآفریند هر آنچه را که بدان عشق خواهد ورزید، مثل تو ای کلید لرزان بر دروازهی زمان.
خواندن متن ←صدایت را در پنجرهام شنیدم پنجرهام بر صدای تو نمیگشاید پنجرهام شاید بر جهان گشاده میشود پس صدایت چگونه میآید؟ پرندهای برفی چون بذری در نجوای خورشید.
خواندن متن ←شبهنگام زهدانت ستارگان را متوقف میکند چنان زمین نفس میکشد زمین است رحمات در بذر زهدانت پرندگانی پرواز میکنند که آواز میخوانند در آنچه خواهد آمد.
خواندن متن ←در خلوصت جهان از جهان برون میشود. کور است این بخت. چون گاو نری بر من میگذرد.
خواندن متن ←